دستان نیرومند شانه های پهن قدمهای سنگین صدای دو رگه و ... اینها چقدر زیباست در قالب مردی که در خیال دخترکها به عنوان شاهزاده ی سوار بر اسب سفید یاد می شود. به عنوان متولد ماه مهر.
مردی که دستانت را میگیرد، به شانه هایش تکیه می کنی، در صدایش نگفته ها، نشنیده ها را میشنوی و ...
اما آن روی سکه چیز دیگریست.
وقتی جای این دستان نیرومند روی صورت تاول می زند، سیاه میشود. شانه هایی که نمی شود به آن اعتماد کرد، قدمهای سنگینی که غرور را خورد میکند و صدایی که عربده می زند، فریاد می کشد و فحش می دهد.
و خدا را چه دیدی
شاید شبی جایی دیگر با شخصی دیگر ...
چقدر راحت زیبایی ها رنگ می بازد. چقدر راحت یک شرافت لکه دار می شود و چقدر راحت حرمت ها می شکند. برای کسی به اسم مرد
کسی به اسم مرد را وقتی میتوان دوست داشت که میان زمختی چهره اش هاله هایی از عشق، احترام، محبت، اعتماد و مرد بودن را ببینی.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 4:48 PM توسط ستایش |