از فرط بی خیالی بود +آقاهه! +عشق اول فقط یه خاطره است هنوز هم منظور خدا را نمی فهمیم. خدایا با ما شوخی دارید؟ ! شاید هم نفرین هایشان دارد می گیرد. پ.ن1:عجب برفی. عجب تعطیلات غیر منتظره و مزخرفی. عجب خونه نشینی اعصاب خورد کنی.
یا کنجکاوی
نمی دانیم.
ما، منتظر شما نبودیم.
یک صدای مردانه، که در پشت آن پسری پیدا بود.پسری عجیب.
نیازی به حضور یک آدم جدید نداشتیم.
نه پدر می خواستیم،نه مادر
دوست هم که الی ماشاالله.
دوست پسر هم که اصلا حرفش را نزن.
شوهر را نگو که هنوز دهنمان بوی شیر می دهد.
عشق...
اهل این حرفها نمی باشیم.
پس بی خیال. کلا فکر نمی کنیم.
به ما بگویید یعنی چه؟ ما بسی خنگ تشریف داریم.
معنی حضورتان را نمی فهمیم.
(زود قضاوت نکن. بفهم حرفمو)
عشق بعدی همان فاجعه است.
عشق همیشه در مراجعه است.
(بی ربط بود)
هنوز هم لحظه برای ما تصمیم می گیرد.
..........................
پ.ن2:این برفه اومده ولم نمی کنه. خدا جون! منو می بینی؟ پس بی خیال. پوسیدیم توی این خونه.
پ.ن3:خدارا صد هزار مرتبه شکر که بهار و شهپر جون همین نزدیکی ها می باشند. شیرین هم که قهریده. یلدا هم ادا اطفارش زیاد می باشد. خدا بهار را (بدون دوست پسرش) برای ما حفظ کند.
پ.ن4:از بعضی ها بابت وویس ممنونیم. بیسیار بیسیار زیاد. ما گفتیم جبران می کنیم.اما راستش نمی دانیم چه طور.
پ.ن5:ما شرمنده می باشیم از بس می خندیم.![]()
پ.ن6:به قول بعضی ها:رضا صادقی معجزه می کند یا جادو که این طور ستایش را به هق هق می اندازد.
پ.ن7:دلمان لک زده برای آقای طاهری. برای زنگ فیزیک. (یواشکی، بوس بوس آقای طاهری)
پ.ن.یکی مونده به آخر:همتون رو می دوستم.
بوس
بوس![]()
پ.ن.آخر:___________________________
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 10:58 PM توسط ستایش |