دیدمش
بالاخره دیدمش
بعد از چند ماه.
درست توی کت و شلوار.سنگین و موقر.
مثلا می خواد بگه خانوم بازی رو گذاشته کنار.
دلم می خواست بهش تبریک بگم.
بابا گفت زشته.
می خواستم بگم: آقای ب...تی! هیچ کس مثل اون خانوم برازنده ی شما نبود.
الحق و الانصاف خدا خوب درو تخته رو جور کرده.
مرسی خدا. مرسی که جواب هرکس رو توی همین دنیا می دی.
من می خواستم ببینم. می خواستم با چشمای خودم ببینم زن این آشغال بالاخره کی میشه.
کی گفته پسری که همه ...ی خورده آخرش یه زن آفتاب مهتاب ندیده می گیره؟!
هان؟!
من با چشمای خودم دیدم و باور کردم.
لیاقت اون عوضی همون دختر مطلقه ی ج__ه بود.
امشب می خوام نماز شکر بخونم.
مرسی خدا. خیلی حال دادی.
.................................................
پ.ن1:دلت برام تنگ شده! می دونستم.
پ.ن2:چشمای خودمه.
پ.ن3:بی حوصله ام. خیلی.
پ.ن4:سعی می کنیم سریع تر آپ کنیم. البته فقط سعی می کنیم.

+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 0:5 AM توسط ستایش |