فلسفه ی من توی زندگی برای تو یه چیزه.
برو بمیر.
شاید خیلی دیر بهت گفتم.اما مهم اینه که بالاخره گفتم.
از خیلی وقت پیش فهمیدم که "مردشورتو ببرن"خیلی بهت میاد.
از خیلی وقت پیش که تک خاج داشت بغل بی بی خشت عشق بازی می کرد.
وقتی که بین تک دل من و تک خاج تو 12خال پیک ردیف شد.
وقتی که فهمیدم هر بوسه ای رنگ علاقه نداره و هر حرارتی تب عشق نیست.
درست سر ساعت 12شب.
من می گفتم 12شب.تو می گفتی صفر عاشقی.
می بینی!
تو نبودی که منو به بازی گرفتی.حرفات بود.
حرفایی که این روزا هر احمقی هم بلده بزنه.
نه داداش.گوش من از این حرفا پره.
اولی نیستی و آخری هم نخواهی بود.ما حساب گنده تر از شما رو هم صاف کردیم.
فرستادیم به جهنم.
شما هم که برید جاتون اینجا خیلی خالی میشه.
آخه می گفتید دوسم دارید.یادتون نیست؟
نه بابا.بسوزه پدر مشغله.بین این همه طلبکار رنگ و وارنگ،رقم ما خیلی ناچیزه حاجی.
اما...
کسی که نسیه میده عاقبتش همون "برو بمیره"
چکای بی محلتم جمع کردم.امشب می خوام با خودت آتیششون بزنم.
درست سر ساعت 12شب.
اهم...ببخشید
همون
صفر عاشقی
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 11:43 PM توسط ستایش |
ماشینم رو دیگه نمی خوام ببینم.
دانشگاه هم ثبت نام نمی کنم.گور باباش.گور بابای اون همه درس خوندن.
اون مهمونی رو هم کنسلش کن.حال ندارم اصلا.
چوب اسکیا رو دلم می خواد بشکونم.مردشور اسکی و شمشک و دیزین رو ببرن.
میگرنم خوب شده.مادر جون میگه شفا گرفتی.اما من شفا نمی خواستم.به سر دردام نیاز دارم.
پسر دوست بابام می خواست بیاد خواستگاری.پسر یکی از تاجرای کله گنده.
گفتم شوهر چیه تو این موقعیت!
عسل میگه:چه مرگته چش سفید.زندگی بهتر از این!
گفتم من اینارو نمی خوام.من اصلا اینارو از خدا نخواستم.
من تورو خواستم.
اما...
بهم نداد.
خدا می خواست گولم بزنه.فکر کرده من خرم.می خواست اینجوری دهنم رو ببنده.
خدا بهم گفت:اون مال تو نیست.گذاشتمش کنار واسه یه نفر دیگه.
می دونستم کیه.منظورش همون ج____________ه بود.
از اولم گفتم.خدا ج______________ه هارو بیشتر دوس داره.
بد به حال من.توی این زندگی لعنتی ج________________ه هم نتونستم بشم.
اصلا این خانوم خوشگلای موطلایی رو همه دوست دارن.
با اون پوست برنزش.که دیگه لک و پیسش معلوم نشه.
فکر میکردم بالاخره همه چیز رو به راه میشه.شبای احیا تا صبح بیدار موندم.اما...
فایده نداشت.کار من از دست به دامن خدا شدن گذشته بود.
امشب،همین 2ساعت پیش بهش گفتم.خدایا!هر چی بهم دادی رو بهت پس میدم.
ببین خدا! اینا همش مال تو. دیگه نمی خوامشون. اما اون رو بهم بده.مال خود خودم.
خدا خندید و گفت:اون از من دختر مو مشکی نخواست که تورو بهش بدم.
راست می گفت.من چقدر خودخواه بودم.نمیشه که هر چی من میگم بشه.
من اون رو می خوستم.اما اون منو نمی خواست.
برای همین به بابام گفتم می خوام موهامو مش کنم.گفت کی این موهای مشکی پرپشت رو دلش میاد استخونی کنه؟
گفتم می خوام برنز بشم.گفت کدوم آدمی پوست سفید خوشگلشو رنگ شکلات می کنه.
اما...
بابام نمی فهمید که اون دختر سفید مو مشکی دوست نداره.خدا هم دوست نداره.
+ نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 0:36 AM توسط ستایش |
حیف عشقی که گذاشتم
حیف عمرم و دقیقم
حیف اشکایی که ریختم
راس راسی حیف سلیقم
تولدت مبارک عزیزم،عمرم،نفسم،عشقم،کثافت،عوضی،آشغال...
(برای اطلاعات بیشتر به اول مهر پارسال مراحعه کنید)

............................................................................................
قبل از اینکه بری، نونا رو برام بذار توی تستر.لباسارو هم روی بند رخت ولو کن تا بو نگیرن.اونای رو هم که جلوی در گذاشتم ببر اتوشویی.حساب سوپری رو هم تسویه کن.
اما یه چیزیم یادت باشه.داری اشتباه می کنی که میری.چون من هنوز دوست دارم.می فهمی؟ تو تا آخر عمر از ذهن من بیرون نمیری. هیچ وقت به حرف دلم گوش ندادی.
اه...اون تلفن لعنتی چقدر زنگ می خوره.جواب بده بگو نیستم.یادت نره بچه رو برسونی.خودم میرم میارمش....نه راستی نمی تونم.جلسه دارم.لطفا این کار رو هم بکن.
بوی سوختنی داره میاد.زیر گاز رو خاموش کن تا بیام. باروونیم روی مبله.اگر زحمتی نیست آویزونش کن به چوب لباسی.
بعد رفتن تو دیگه کی صبها از خواب بیدارم کنه؟دیگه شبها کی با موهام بازی کنه تا خوابم ببره؟
می دونی.این بی انصافیه.تو حق نداری ترکم کنی.منی که واقعا دوستت دارم.
راستی برگه های سخنرانیم رو که مرتب کردی؟یهو آبروم نره.بهم زنگ بزن که پروازم رو فراموش نکنم.این روزا خیلی هواس پرت شدم.
اه...باز که این داره زنگ می خوره.اصلا از پریز بکشش...می خوام راحت بخوابم.سرم درد می کنه.برام یه استامینوفن بیار.
آخه می دونی.نمی تونم رفتنت رو باور کنم.من هنوز عاشقتم.نمی فهمم چرا داری میری.
....................................................................
پ.ن1:من رو با بقیه دخترا جمع نبند.من با همه فرق دارم.می فهمی؟!
پ.ن2:خسته شدی آرش خان؟!
پ.ن3:بابا اشکان مربوط به من نیست.خیال همه راحت.
پ.ن4:با اول مهر چه می کنید؟
پ.ن5:وبلاگم ظاهرا فیلتره.نه از طرف مخابرات.چون خودم هر روز بازش می کنم.اما اگر کسی توی باز کردنش مشکل داره با این آدرس باز کنه.www.Karentinia.Blogfa.ir
پ.ن6:سوت________________
پ.ن.یکی مونده به آخر:من به کوچولو بودنم افتخار می کنم. اما به کوچولو بودن تو بیشتر.
پ.ن.آخر:خیلی مخلصیما. بوس.............................بوس.......
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:33 PM توسط ستایش |