*عباد به خاطر دوست دخترش خودکشی کرده. خیلی فکر کردم.با خودم گفتم: چرا کسی برای من خودکشی نمی کنه؟
...
*مامانم موهای دو متریش رو کوتاه کرد. الان به 4سانت هم نمیرسه خیلی بهش میاد. شبیه سیبل شده. اما من هر شب موهای بریده شدش رو میگیرم دستم و گریه می کنم.
...
*میگه من دوسش ندارم. شایدم ترسیده و داره به من عذاب وجدان میده.اصلا به جهنم.حالم از همه به هم می خوره.
...
*از حرصش دست به هر خریتی دارم میزنم.دیگه کم مونده دودمانم رو به باد بدم.
...
*یه حالت سادیسمی پیدا کردم.از بس شمارش رو گرفتم دیگه حالم داره از خودشم به هم می خوره.
...
*می دونم برات عجیبه/این همه اصرار و خواهش/این همه خواستن دستات/بدون حتی نوازش.
رضا صادقی بعضی وقتا چه خوب میگه.
...
*کاش وقتی زنگ زد گوشی رو می دادم به اون پسره که بغلم وایساده بود.وای چقدر دلم خنک میشد.
...
*چه صدای مسخره ای داشت.دختره رو میگم.اسمش چی بود؟سارا؟عسل؟...؟نمی دونم.معمولا اسم ــــــــ ها چیه؟
...
*پشت تلفن چه خنده های شهوت انگیزی می کرد. می خواستم بهش بگم:"ببخشید خانوم صدای شما خیلی آشناس."شاید توی یه فیلم ـــــــــــ شنیدم.
...
*دختری که 12شب موبایل اون رو جواب میده معلوم الحاله دیگه. بی خیال بابا.خلایق هر چه لایق.
...
*اگه حوصلم بیاد سر جاش مقدمات حالگیری بعدی رو براش آماده می کنم.خداییش منم کرم دارما.
...
*برادرش برای هزارمین بار ازم پرسید: شما؟ دلم می خواست از پشت تلفن بزنم تو دهنش.
...
*وای! باورم نمی شه. به اندازه ی برادرش هم براش ارزش ندارم.
...
*نمی فهمم چرا داره وقت صرفم می کنه. چرا تمومش نمی کنه. حتما دوسم داره. نه؟؟؟؟؟
نه. نداره. می دونم نداره.
...
*اگه اون پسره ی احمق آشغال کثافت ... رو گیر بیارم.
...
*مزاحم زیاد دارم. نمی دونم چرا.
...
*بی ادب شدم. دست خودم نیست. اما بعضیا واقعا لیاقت بی ادبی رو دارن.
...
*یه اتفاقی برام افتاده که خیلی شخصیه. دلم نمی خواد بدونید چیه. فقط بدونید یه اتفاقی برام افتاده.
...
*این روزا همه چیز به طور وحشتناکی سر به سرم میزارن. کاش لااقل می تونستم برای خودم گریه کنم.
...
*تو این موقعیت به این نتیجه رسیدم که من چه قدر آدم خونسردی هستم. هر کس دیگه بود تو این همه فشار وسط امتحانا چی کار می تونست بکنه؟ خودکشی.
...
*شرایطم وحشتناکه. بفهم جرا آپ نمی کنم. چرا نظر نمی دم. چرا...
...
*شرمنده که قسمت نظرات رو همش می بندم.
...
*فعلا این پست رو داشته باشید تا بعد از امتحانا برگردم.
...
*راستی ... به من چیزی بگو از عشق،از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم.
+ نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386ساعت 2:20 PM توسط ستایش