تبليغاتX
Ye Bo0se Ko0cho0lo0

Ye Bo0se Ko0cho0lo0

The life is a big sin

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد
تا صبح هر 5 دقیقه یک بار شمارت رو گرفتم
شاید اگه روشن بود
یک بارم زنگ نمی زدم
اما الان دیگه بهانه داشتم
لااقل می دونستم که نمی فهمی چند بار شمارت رو گرفتم
نمی فهمی چند بار دلم برات تنگ شده
همیشه با تعداد زنگای خورده دلتنگیامو اندازه می گرفتی
منم اینو می دونستم
مدام برات میسد مینداختم
عصبی می شدی
من حال می کردم.خیلی.
اوایل
وقتی می گفتی 5 دقیقه ی دیگه زنگ بزن. من 15 دقیقه بعد زنگ می زدم.
شاکی میشدی
می گفتی 5دقیقه ی تو نوریه.
اما این روزا دیگه حتی متوجه نمی شدی که چه قدر دیر تر زنگ زدم.
شاید اگر زنگ هم نمی زدم باز نمی فهمیدی.
یادم نمیره
یه شب تا صبح پشت خط بودم
فرداش چه قدر توضیح دادی. چه قدر معذرت خواستی
زیاد فرقی نمی کرد
من که قانع نمی شدم.
حرفات حالم رو بهتر نکرد که نکرد
از طرز لباس پوشیدنم خوشت نمی یومد.
می گفتی جین نپوش، شلوار کوتاه نپوش، مدل موهات تابلوه، خوشت میاد همه نگات کنن؟ اصلا من می خوام تو امل باشی. میشه؟
چه قدر حال می کردم با این حساسیتا. خب پیش خودم خیال می کردم لابد دوستم داری که انقدر غیرت به خرج میدی.
البته
بازم خر نمی شدم. خودتم می دونستی. هیچ وقت حرف گوش کن نبودم.
می گفتی عشق تب معکوسه
هیچ وقت معنیش رو نفهمیدم.
اما در کل منظور تو این بود که
"عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه"
راست می گفتی
اون موقع احساس نکردم راست میگی. شاید اصلا بهش فکر نکردم. فقط خندیدم.
می گفتی تو فقط بخند.
هر وقت اینو می گفتی دیگه نمی تونستم بخندم.
هر وقتم از صدام تعریف می کردی لال میشدم.
زنگ که میزدی می گفتی دلم برای صدات تنگ شده
دلم برای خنده هات تنگ شده
برای چشات تنگ شده
برای لبات تنگ شده
برای....
هیچ وقت دلت برای خودم تنگ نشده بود.
ظاهرا این روزا هم که دلت اصلا تنگ نشده.
باز اون موقع ها لااقل برای یه چیزیم تنگ می شد
اما الآن...نه
چون الآن 5روزه گوشیت خاموشه.
حتی فردارو هم یادت نمونده
شایدم حافظت رو داری برای یکی دیگه خرج می کنی.
اما من این روز رو همیشه یادم میمونه. درست از سالی که تو وارد زندگیم شدی.
دیگه زنگ نمی زنم
می ترسم گوشیت رو روشن کرده باشی.
اشکالی نداره.
فقط می خواستم بگم
ول...
اصلا ولش کن.
شب بخیر.
اما با خودم گفتم
If you may not  be in my arms today
but you are in my toughts all day long
in my dreams every night
AnD always AnD for ever in my heart
I MISS YOU
............................................................

به اون نمی تونم بگم به شما که می تونم

 ولن تاین مبارک
                      یوهو
                                         HAPPY  VALENTINٍٍE
..............................................

پ.ن۱: ۲۹بهمن روز سپندار مذگان(ولن تاین ایرانی) بر همه ی عشاق ایرانی، پیشاپیش مبارک باد.
پ.ن2: امیدوارم سال آینده روز رسمی خودمون رو جشن بگیریم.

+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 11:6 PM توسط ستایش |


شمارشون رو گرفتم
بوق...بوق..بوق...
اشغال
نیم ساعت بعد
اشغال
یک ربع بعد
اشغال
35دقیقه بعد
اشغال
شماره ی موبایلشو گرفتم
2تا زنگ خورد برداشت
_جانم؟
_جانمو درد. قط کن اون لعنتی رو
خندید. باشه. خودم الآن بهت زنگ میزنم.
قطع کردم.حدود 1دقیقه بعد تلفن زنگ خورد.
برداشتم. جانم؟
_قربون جانم گفتنت
_بسه خودتو... نکن. با کدوم خری حرف میزدی؟
_تو نمی دونی من با کی حرف میزدم؟
_آخه مگه یه آدم چه قدر توانایی حرف زدن با تلفن رو داره؟ اصلا به من چه. انقد حرف بزن تا بمیری. امروز می خوام برم بیرون. میای؟
خندید.آره میام. ساعت چند؟
که روی خط موج افتاد و بلافاصله گوشیش زنگ خورد. اونم گفت ستایش بهت زنگ میزنم.
گفتم: گندت بزنن دختر. بس نیست؟
خندیدو قطع کرد. یه نفس عمیق کشیدم و نشستم پشت کامپیوتر. بعد از حدود 1ساعت تلفن زنگ زد. شماره ی خودشون بود. گوشی رو برداشتم و بی مقدمه گفتم: ای بمیری. پرزیدنت بوش هم انقد با تلفن حرف نمی زنه. که یهو یکی گفت: سلام ستایش جان.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای. مامانش بود.
_سلام. احوال شما؟ تورو خدا ببخشید. فکر می کردم...
_اشکال نداره عزیزم. حالت خوبه؟
_قربونتون برم. شما خوب هستین؟
_من که نه. دیگه دارم دیوونه میشم. زنگ زدم بهت بگم اگه یه روز من مردم، قاتل من این دختره.
_وای تورو خدا نگین. چی شده مگه؟
_از وقتی از مدرسه اومده یا با تلفن حرف میزنه یا با موبایل. فیش تلفن شما چقدر اومده؟
_راستش ماله ما زیاد میاد. آخه من اینترنت هم میرم. تقریبا 40تومن.
_من از خدامه 40تومن بیاد. فیشه تلفن اومده 150 تومن. موبایل باباش400تومن. الآنم که خودشم موبایل داره.دیشب تا صبح با موبایل حرف زده بعدم لباس پوشیده رفته مدرسه. من میخوام بدونم شما هم رشته ی ریاضی هستی. یعنی هیچ درسی نداری برای خوندن؟ معدلت چند شده ستایش جون؟
_چرا درس که داریم. خب اون یه کم شیطونه.
_آخه چه قدر؟ امروز بهش میگم تلفن رو قطع کن. تلفنو انداخته زمین خوردش کرده. بعدم با دست شیشه ی میز تلویزیون رو شکسته. تورو خدا باهاش حرف بزن ستایش جان.
با چشمای گرد شده فقط تونستم حرفای مادرش رو تایید کنم و قول بدم متقاعدش کنم. تلفن رو قطع کردم. داشتم بهش فکر می کردم که نفهمیدم ساعت چطوری 5شد. بلند شدم تا آماده بشم. یک ربع بعد اومد. نمی خواستم به روش بیارم. سوار تاکسی شدیم. گفتم گوشیت کو؟
_دست بابام.                    
_دست بابات چی کار میکنه؟ مگه خودش نداره؟
_چرا. اما اینم گرفت. راستی امروز دعوا کردم.
خودش داشت می گفت.
_با کی دعوا کردی؟
_ با مامانم. اول تلفن رو خورد کردم. بعد شیشه ی میز تلویزیونو
و دستش رو گرفت جلوی چشمام. متورم شده بود و زخماش تازه بودن.
گفتم: وحشی شدی.
تلخ خندید
_وحشی نشدم. خسته شدم. از بکن نکن. بیا نیا. بپوش نپوش.
خندیدم و گفتم: احمق دیوونه
_آره دیوونه شدم. از عشق علی دیوونه شدم.
ادای آدمایی که حالشون داره به هم می خوره در اوردم.
_آخه علیم آدمه؟
_ستایییییییییییییییییییییییییییییییییش
_جون مادرت بی خیالش شو. آخه دیوونه این همه پسر. آدم قحطی که نیست.
_می گی چی کار کنم؟
_فراموشش کن. به همین سادگی.
_نمی تونم.من مثل تو نیستم. تو بی احساسی، بی شعوری، نمی فهمی دوست داشتن یعنی چی.
خندیدم.
.....................
*خودم رو وقتی باهاش مقایسه کردم، به بعضیا حق دادم.
یادم اومد که بهم گفت: تو مثل یه کوه یخ میمونی. اس ام اس که فرستاد نوشته بود Indifferent
اون روز خندیدم اما امروز بهش حق میدم.
وقتی دوست خودم به خاطر عشقش دستش رو می کنه تو شیشه، به این نتیجه رسیدم که من اصلا عاشق نبودم.
.......................................................
*موقع برگشتن به خونه 2تا جعبه شیرینی خرید. یکی برای من، یکی هم برای مامانش.

+ نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 3:4 PM توسط ستایش |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یه بوس کوچولو برای اونایی که خیلی باحالن, یه بوس کوچولو برای اونایی که همیشه میخندن, یه بوس کوچولو برای اونایی که دلشون گرفته, یه بوس کوچولو برای اونایی که دوسم دارن . اما همه ی بوس های کوچولوی دنیا برای تو که اندازه ی تمام دنیا دوست دارم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


SeLeCtIoN

سخت نگیر
تولدت مبارک
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
دلم تنگ شده
عادت می کنیم
همه گرفتارند
وقتی که دیگر نبود
کسی به اسم مرد
آرشیو پیوندهای روزانه


ThE oThErS

دی 1387

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385



BeAuTiFuL MiNd

لافکادیو_یلدا
TaKe It EaSy
معمولیه معمولی_عیسی
الاغی که ینجه رو می فهمید
همه
Party Girl
هندونیسم
دختر کوچولو_ناژین
زندگی نغمه ای تکراریست_پویان و هستی
پیشی کوچولو
قبض روح
The high road
امید ابدی
طاهره
حسرت_مجید و مهرناز
جسد
Beauty
شیطان مخفی_فریما و زاهده
صدف جون
زندگی دیجیتالی_حامی
میخچه
You Stay With Me
دفتر عشق_مهدی
دنیای دروغین_محمد
جنگلی به نام آزادی
گربه سگ
بابا لنگ دراز
برکه ی تنهایی_کیومرث
حرف دل_علی
آفتاب گردان