دوست داشتن تو شده یه تکلیف.شده آش کشک خاله.همونی که بخوری پاته نخوری پاته.یا مثل خیلی چیزای دیگه که نمیشه ولش کرد.مثل...
بذار یه کلمه ی خوب براش پیدا کنم.............. اعتیاد
نظرت چیه؟ تعبیر جالبیه.نه؟
حرف زدن با تو با اینکه اصلا برام خوشایند نیست اما درست مثل یه آرام بخش عمل میکنه. مثل دیاسپام.مثل...نمی دونم همونایی که زیاد استفاده می کنی. همونایی که هر دفعه تورو یه عمر از من دور تر می کنه.
احساسم به تو پارادوکس غریبی داره.دوستت دارم ولی حالم ازت به هم میخوره. میخوام پیشم باشی ولی نمی تونم تحملت کنم دوست دارم باهات حرف بزنم اما حوصلتو ندارم...
شایدم دارم به خودم دروغ میگم. شاید هنوز مثل بچگی دلم نمی دونه چی میخواد نمی دونه چی دوست داره.
اما این احساس این پارادوکس غریب دیگه شده یه عادت.عادتی که نمی شه ترکش کرد چون... ترک عادت موجب مرض است.
ولی من هنوز به عکس العمل های تو عادت نکردم. به بی توجهی بی تفاوتی و بی علاقگی تو عادت نکردم و می دونم که هنوز خیلی چیزای دیگه مونده که باید بهش عادت می کردم و نکردم.
این روزا نمی مونن. این روزا داره تموم میشه.باید خودم رو ترک بدم. تو هم میری. یعنی باید بری. مثل همیشه.مثل همه ی اونایی که یه روز باید برن.مثل همه ی عادت هایی که ندارم. مثل همه ی عادت هایی که نکردم.
اما بعضی وقتا بهتره که آدم به عادت نکردن عادت کنه.

+ نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 2:22 PM توسط ستایش |

چه صادقانه پذیرفتمت
چه فریبنده آغوشت برایم باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه کودکانه همه چیزم شدی
چه زود نیازمندت شدم
...
چه حقیرانه ترکم کردی
(منبا: وبلاگ تک دل)
.................................................
پ.ن: نداریم
+ نوشته شده در سه شنبه 14 آذر1385ساعت 8:49 PM توسط ستایش

میم مثل ماه
میم مثل مریم
میم مثل مهتاب
میم مثل مهربونی
میم مثل...
میم مثل مادر
..........................
پ.ن1:شاهکار رسول ملاقلی پور و گلشیفته فراهانی خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردیم شاهکار بود.
پ.ن2:چه حس قشنگیه مادر بودن مادر شدن. وقتی که احساس کنی یه بچه توی شکمت مثل ماهی داره شنا می کنه.
تذکر: بعد از این فیلم مادرت رو به اندازه ی تمام روزهای عمرت ببوس و به اندازه ی تمام قدرت های دنیا توی بغلت فشار بده و از ترس نداشتنش ساعت ها توی بغلش گریه کن.
میم مثل مادر بهانه بود
تقدیم به اونی که این پست رو فقط به خاطر خودش نوشتم.
میم مثل مادر مهربون من
+ نوشته شده در جمعه 10 آذر1385ساعت 0:4 AM توسط ستایش |
اون رودخونه رو میبینی که از وسط دشت رد میشه.اون پیچ رودخونه رو پشت اون خونه ی کوچولو میبینی.خب من عشقم رو سر اون پیچ پیدا کردم.داشت ماهی می گرفت.تا اون وقت مردی به این زیبایی ندیده بودم.تنها بود و تنهایی آدم ها رو زیباتر می کنه. پدر و مادر من مزرعه ای داشتن که خیلی دور نبود.من پشت بوته ها قایم میشدم . مردی که قرار بود شوهرم بشه نگاه می کردم.آخه من فوری دلم خواست که باهاش ازدواج کنم. از همون لحظه ی اولی که دیدمش ماهی های رنگارنگ صید می کرد.اونها رو یک لحظه توی گودی دستش نگه می داشت و بعد دوباره می انداختشونتوی آب.دستهای پهن و انگشتهای کلفت و خیلی بلند داشت. تو رویای من قلبم بین این دستها می تپید.آخه نیم رخش آز بین بوته ها خیلی زیبا و دیدنی بود.با هم صحبت کردیم.من خندوندمش و اون کم کم ماهی گیری رو فراموش کرد.
درباره ی ازدواجمون خودش زیاد نمی دونست موافقه یا نه.مردد بود.ممکن بود یه قرن همین طور مردد بمونه. من کاری کردم که تردیدش طولانی نشه. ما با هم ازدواج کردیم. شب اول ازدواجمون من ترکش کردم.
پیش بینی آینده نبوغ رایجیه.همه ی زن های عاشق این استعداد رو دارن. ما همیشه می دونیم با کی ازدواج می کنیم. میدونیم یا حس می کنیم و می دونیم چه زندگی با شوهرامون خواهیم داشت.
ولی گاهی عشق به قدری قویه که آدم نمی تونه هیچ کاری بکنه.ممکنه آدم با چشمهای باز به سمت بدبختی خودش بره. شب ازدواجمون من فهمیدم که چه زندگی در انتظارمه. فهمیدم توی این زندگی من مثل یه ماهی بیرون از آب خواهم بود. تقصیر اون نبود. معمولا تو این ماجراها هیچ کس مقصر نیست. فقط دوتا آدمن که نمی تونن و نخواهند تونست در شرایط یکسان با هم زندگی کنن.
هوا برای ماهیگیر خوبه نه برای ماهی.
..................
آدم حسود فقط وقتی خیالش راحت میشه که معشوقش بمیره. اینطوری مطمئن میشه که دیگه صاحب اونه.
همه گرفتارند، کریستین بوبن
+ نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 9:6 PM توسط ستایش |
نظرات خانوم سسلی رو خواستم حذف کنم اما گفتم بقیه بیان بخونن یه کم دلشون شاد بشه.خندوندن مسلمون به خدا ثواب داره.
خدارو شکر کسایی که وبلاگ من رو میخونن اکثرا منو میشناسن نیازی به توضیح ایشونی نبود.
.........
آخه من دوست پسر ندارم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تورو خدا پسرا به من شماره بدید.
تورو خدا من رو دریابید.
آخه چرا کسی به من شماره نمیده.
اصلا حالا که نمیده من شماره میدم.
تورو خدا شماره ی من رو بنویسید.
التماس می کنم پسرهای عزیز به من زنگ بزنید.
چون من اگه دوست پسر نداشته باشم میمیرم.
هر پسری که به من زنگ بزنه جوایز ارزنده ای دریافت میکنه.
من نیازمند یک عدد پسر هستم.آخه مردم از بی دوست پسری.
................
بی خیال.لزومی نداشت انقدر بحث کنم. خدارو شکر چیزی که زیاده دوست پسر.هر کی نداره بره سنگ خودشو به سینه بزنه.
میگن دخترا حسودن ها.![]()
.........................
میلاد جون. ترجیح میدادم یه دعای بهتر برای من بکنی. دوست پسر خوشگل و خوشتیپ و پولدار به چه درد من میخوره؟ هر چی داره مال خودشه.مگه میده به من؟![]()
....................................
راستی
امشب آپ میشود
+ نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 1:41 PM توسط ستایش