همیشه برای همه ی آدما، یه روز از سیصدو شصت و پنج روز سال با بقیه روزا فرق داره؟ حتما تجربش کردید. نه؟! ۲۶آبان هر سال برای من هم با روزای دیگه فرق داره.
..................................
بالاخره به دنیا اومدم![]()
![]()
......................................................
تولدم مبارک![]()
...
پ.ن۱: ۱۷سالم شد.
پ.ن۲: کادو گرفتن چه حالی میده. بیشتر از پ.ن نوشتن.
پ.ن۳: تو هم از به دنیا اومدن من خوشحالی. مگه نه؟
پ.ن.یکی مونده به آخر: خوشحالم نباشی خیالی نیست. مهم منم که هستم
. من می خندم، راه میرم، نفس میکشم، با بهاره جون و یلدا جون و شیرین جون و شادی جون و ... بقیه ی دوست جونای دیگم تولد میگیرم پس هستم.
پ.ن.آخر: بی خیال تولد. بوس
بوس![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 5:8 PM توسط ستایش |
دختر خاله ها و دختر عمه ها و دختر........... و در کل هر چی دختر تازه عروس توی فامیل ما بود دور هم جمع شده بودن و راجع به شوهراشون حرف می زدن و نقل قول می کردن. راست یا دروغش گردن خودشون. خلاصه چه حرفای عاشقانه ای که این وسط رد و بدل نشد. یکی این می گفت و یکی اون یکی. خلاصه ما هم بی نصیب نمی موندیم. اگه تو عمرمون یه حرف عاشقانه از کسی نشنیده بودیم عوضش زیاد برامون تعریف می کردن. به قول معروف: نخوردیم نون گندم که دیدیم دست مردم.
خلاصه
از شوخی گذشته، رفتم برای مامانم تعریف کردم. مامانم کلی مسخرم کرد و به بابام گفت:دخترت شوهر می خواد. بعدش به من گفت این حرفا ماله اولشه، مردا ارزش هیچی رو ندارن، شوهر می خوای چی کار؟! اگه دست من بودم همه ی مردای دنیا رو (به غیر از بابات) آتیش میزدم، خودم کم قربون صدقت میرم؟! حتما باید این پسرای ... قربون صدقت برن؟! حتما باید شوهر کنی که این چیزارو بشنوی؟! و...
سرتون رو درد نیارم. انقدر راجع به پست بودن مردها (به غیر از بابام) سخنرانی کرد که ...(در من هیچ اثری نداشت).
اما من هرچی مثل اسفند بالا پایین پریدم که بابا آخه کی شوهر خواست به گوش این دو نفر نرفت که نرفت.منم دیگه بی خیال شدم.
کل حرف من این بود که کسی محلت گفتنش رو بهم نداد.
خوبه آدم همیشه توی زندگیش یکی رو یه جور دیگه دوست داشته باشه. به یکی یه جور دیگه فکر کنه. برای یکی یه جور دیگه ارزش قایل باشه. خلاصه یکی توی این دنیا باشه که بشه حسابش رو از بقیه جدا کرد البته کاملا متقابل و دوطرفه. آدما نیاز دارن کسی رو دوست داشته باشن و کسی هم اونا رو. شنیدن ابراز علاقه برای هر آدمی خوشاینده. پس بهتره هر کسی دنبال یکی بگرده که صرفا همسر نباشه اما بتونه دوستش داشته باشه.یکی که بشه یه جور دیگه روش حساب کرد.
..............................................................
پ.ن: نداریم.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 آبان1385ساعت 9:31 PM توسط ستایش |
به مناسبت سوم آبان سالگرد مردی که هزاران سال پیش به انسانیت افراد احترام می گذاشت.
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. ............................................... برای این که دلت باز بشه قورباغه می خواست گنده شود آنوقت گاو زار زار گریه کردو گفت: پ.ن1:می بینم که پرسپولیس عزیزم بدجوری پوز استقلال رو به خاک مالید. خیالی نیست داداش. می تونیم می بریم پ.ن۵:یه چیزایی راجع به خانوم زهرا امیرابراهیمی(بازیگر سریال نرگس)شنیدم. راست یا دروغش رو نمی دونم. ما که ندیدیم.اگر کسی دیده یه خبر هم به ما بده.
کوروش کبیر
مثل گاو
پس آنقدر خودش را باد کرد
و باد کردو...
...
تا عاقبت ترکید.
"همش تقصیر من بود که اینقدر گنده هستم"
جانی روداری
...........................................................................
پ.ن2:درس رو نمی شه ولش کرد. باید خوند. شرمنده که نمی تونم از خجالتتون در بیام. به خدا من بی وفا نیستم.
پ.ن3:دیروز شیشه ی ماشینمون رو شکستن. پانل رو هم بردن. دزده اگر ضبط رو می خواست خب می گفت خودم بهش می دادم دیگه چرا شیشه رو شکوند؟!
پ.ن4:من خیلی حرفا نزدم. عید فطر رو تبریک نگفتم راجع به 3روز تعطیلی ناگهانی چیزی ننوشتم و مهم تر از همه تولد سارای عزیزم رو تبریک نگفتم.
پ.ن۶:این پ.ن نوشتن چه حالی میده ها.
پ.ن۷:تازه داره ازش خوشم میاد.
پ.ن۸:اما وقتی آدم حرفاش تموم میشه چی؟
پ.ن.یکی مونده به آخر:25 آبان دوباره آپ میکنم. خیلی مهمه. اگه نیای دلم میشکنه.
پ.ن.آخر:برمی گردم...........حتما (بوس بوس)
+ نوشته شده در شنبه 13 آبان1385ساعت 1:13 PM توسط ستایش |