وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من دوستش داشتم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی که او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن.
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 7:39 PM توسط ستایش |
اینجا ایران است.
این آدمهای خوب فقط می خواهند کمک کنند.
این آدمهای خوب کار و زندگی و خانواده و کشورشان را رها میکنند که به فریاد کمک خواهی یک عده مسلمان جواب بدهند وگرنه مسلمان نیستند.
این آدمهای خوب مملکتشان را بی خیال شده اند و مدام برای فلسطین و لبنان غصه می خورند.
اینجا ایران است و هر روز بدتر از دیروز( دینگ دینگ)
کسی جوابگو نیست کسی حتی به فکر هم نیست.
آقایان فعلا دارند برای فلسطین و لبنان غصه می خورند.

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 3:41 PM توسط ستایش |
تق... تق... تق...
صدای خانم مدیر را خوب می شناسم.
وقتی که پشت در
با معلم دیفرانسیل پچ پچ می کند.
و وقتی وارد کلاس می شود
موزاییک ها درزهایشان باز میشود
دست ها ناخوداگاه به طرف مقنعه ها بالا می رود.
و همه تارهای مویشان را با دست پنهان می کنند.
نفس ها
یکی در میان بالا می آید
خانم مدیر مدام حرف میزند...
و هر چند ثانیه یکبار
رویش را سفت تر میگیرد.
هر بار که او رویش را سفت می کند
قلب من هم بیشتر میگیرد.
نمی دانم
شاید من به او نا محرم هستم.
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 3:5 PM توسط ستایش |
زمان را نگه دارید...
میخواهم پیاده شوم.
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 2:2 PM توسط ستایش |
گاهی اوقات...
حرفی میزنی
حرفی کوچک به اندازه ی یک نصف نخود
و آنوقت به خاطر همین حرف کوچک
قصاص می شوی.
و این تنها مشکل نداشتن آزادیست.
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 2:1 PM توسط ستایش |
از سید خندان (-)
تا قصاب جوانمرد
دنبالت دویدم
با آنکه گفته بودی
پدرانت...
جد اندر جد...
سلاخ بوده اند.
و شانه به شانه بودن با تو
راه رفتن در آستانه ی ساتور است.
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 2:0 PM توسط ستایش
کی میگه ما مال هم نیستیم؟ کی میگه ما به هم نمی رسیم؟
آلان دیگه دوتا خط موازی هم به هم میرسن چه برسه به ما
یعنی ما از دوتا خط موازی هم کمتریم.
ماجرای معلمی که روی تخته 2تا خط موازی کشید و بعد هم فریاد زد: "دوتا خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن." یادته؟
منظور اون معلم رو نفهمیدم. شاید انقد امروزی نبوده که بفهمه خطوط موازی هم به هم میرسن.
شاید هم مثل خیلی از معلم ها فقط حرف میزده و خودش هم معنیش رو نمی دونسته.
و شاید...
این شایدها مهم نیست مهم اینه که تو اون لحظه دل هزار نفر(هزار نفر که نه کمتر) رو خون کرد. مهم اینه که با این حرف خیلی ها بی خیال خیلی چیزا شدن و خیلی ها هم مثل بلبل چیزایی رو که از معلم شنیدن بازگو کردن.
درست مثل من. منم اومدم و به تو گفتم که خطوط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.مثل من و تو.
تو تعجب کردی. تا ده دقیقه حرف نزدی و با چشمای گرد شده به من نگاه کردی. بعد هم گفتی که این حرف تو نیست و سرت رو انداختی پایین و رفتی برای همیشه.
خانوم معلم اگه بشنوه حتما خیلی خوشحال میشه. شایدم نمی دونسته که با این حرف ممکنه یه زندگی و شاید 10 یا 100تا زندگی رو به هم بریزه.
اما الآن ماجرا فرق کرده. الآن من بزرگ شدم و فهمیدم دوتا خط موازی هم به هم میرسن.
دوتا خط موازی اگه روی یه بادکنک باد شده باشن وقتی بادکنک خالی بشه به هم میرسن.
دوتا خط موازی اگه روی یه تخته ی نقاشی آبرنگ باشن وقتی بارون بیاد به هم میرسن.
دوتا خط موازی وقتی روی دوتا صفحه ی جدا باشن به هم میرسن.
دوتا خط موازی حتی اگر این وقتیها و این اتفاقها براشون پیش نیاد حتی اگر هم نتونن به هم برسن میتونن روی همدیگه بیفتن میتونن یکی بشن میتونن همیشه با هم بمونن اینجوری با به هم رسیدن چه فرقی داره؟
حالا من اومدم بگم از حرفم از حماقتم پشیمونم.
من اومدم بگم خط های موازی هم به هم میرسن چه برسه به ما؟
یعنی ما از خط های موازی هم کمتریم؟
+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:58 AM توسط ستایش |
دستان نیرومند شانه های پهن قدمهای سنگین صدای دو رگه و ... اینها چقدر زیباست در قالب مردی که در خیال دخترکها به عنوان شاهزاده ی سوار بر اسب سفید یاد می شود. به عنوان متولد ماه مهر.
مردی که دستانت را میگیرد، به شانه هایش تکیه می کنی، در صدایش نگفته ها، نشنیده ها را میشنوی و ...
اما آن روی سکه چیز دیگریست.
وقتی جای این دستان نیرومند روی صورت تاول می زند، سیاه میشود. شانه هایی که نمی شود به آن اعتماد کرد، قدمهای سنگینی که غرور را خورد میکند و صدایی که عربده می زند، فریاد می کشد و فحش می دهد.
و خدا را چه دیدی
شاید شبی جایی دیگر با شخصی دیگر ...
چقدر راحت زیبایی ها رنگ می بازد. چقدر راحت یک شرافت لکه دار می شود و چقدر راحت حرمت ها می شکند. برای کسی به اسم مرد
کسی به اسم مرد را وقتی میتوان دوست داشت که میان زمختی چهره اش هاله هایی از عشق، احترام، محبت، اعتماد و مرد بودن را ببینی.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 4:48 PM توسط ستایش |
این روزها حوصله ی خندیدن و خوش بودن هم از سر آدم تبخیر میشود.
این روزها همه باور می کنند که آب مایه ی حیات است.
این روزها کولرها به هن و هن افتاده اند.
این روزها فیش برق بالای 30-40 هزار تومن می آید.
این روزها تازه می فهمی که هرچقدر در می آوری باید پول آب و برق و تلفن بدهی.
این روزها مشکلات سر به فلک می کشد.
این روزها هرچقدر مزخرف. اما از اضطراب درس و دیوانگی امتحان و خستگی ناشی از روزهای تکراری و کم خوابی خبری نیست.
این روزها هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 3:55 PM توسط ستایش |
این روزا همه سر به سر آدم می زارن حتی computer هم باهات سر ناسازگاری داره مدام Reset میشه و بهت میگه خیلی احمقی که خاموشم نمی کنی .
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 3:54 PM توسط ستایش |
۲تا نصیحت
۱.همیشه مردها آنچه را که برایشان دست نیافتنی باشد بیشتر دوست می دارند. ۲.همیشه برای وادار کردن زن ها به کاری که دوست ندارند فقط کافیست به آنها بگویید که برای انجام آن کار خیلی پیر شده اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 3:47 PM توسط ستایش |
تعداد آدمایی که میدونن چه خبره زیاد نیست. شاید تا یه حدی متوجه بشین من قول نمیدم فقط خواهش میکنم برام دعا که نه آرزوی موفقیت کنین..
یک سال از اون ماجرا میگذره. یک ساله. چرا باز یادم میارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودم رو عادت دادم با شرایط جدید یعنی دارم عادت میدم.
کی میتونه بفهمه تو این یک سال به من چی گذشت. وقتی بعد از 16سال گریه نکردن شب و روز کارم شده بود گریه. هیچکس نفهمید هیچکس دلداریم نداد هیچکس حتی به این اتفاق اعتراض نکرد.
وقتی سر جلسه ی امتحان نمونه دولتی به جای جواب دادن به تستها گریه میکردم. وقتی هیچکس ازم سوال نکرد آخه ستایش چرا قبول نشدی. وقتی زار میزدم و می گفتم بابا به خدا من امتحانم رو خوب دادم. وقتی اون معاون آشغال گفت که نمیذارم بیای بالا. وقتی ثبت نامم نمی کردن . وقتی اومدم پرونده ام رو بگیرم و مسئول دفترداری بهم گفت تورو به خاطر تیپت راه ندادن. تو مدرسه ای که حق من بود.
چرا کسی نه نگفت. این همه دوستای خوب مومن معتقد با خدا.
چرا توی این یکسال کسی حال منم نپرسید؟شماها توی این یکسال کجا بودین؟!
آره من بد بودم. شماها که خوب بودید خانوم بودید نجیب بودید باوفا مهربون.
پس چی شد؟ شما که دم از اسلام میزدید شما که مقنعه های تنگتون گلوی منم پاره میکرد. میگفتید اسلام یعنی خدا یعنی خوبی یعنی...
پس خدای شما کجاست؟ خوبیتون کو؟
کجای این دین نوشته حق دارین با زندگی 3نفر بازی کنید خوردشون کنید. با حرفاتون کاراتون به گند بکشید.
کدوم خدا توی کدوم کتاب به شما اجازه داده با آبروی مردم با آیندشون بازی کنید. شماها که ادعای مسلمون بودنتون رو تو بوق و کرنا کردین در حالی که بویی ازش نبردین.
اگه این دین به شما اینو میگه من نادینم. . اگه خدا این حرف رو زده من اون خدارو هم قبول ندارم من کافرم.
بابا چرا کسی زبون منو نمیفهمه؟ کی میفهمه یک سال اشک ریختن یک سال مثل یه مرده زندگی کردن یعنی چی؟
قبول نشدم که نشدم به درک.اما چرا اینجوری؟ قبول شدم قبول نکردن. مثل یه احمق بدون هیچ اعتراضی سرم رو انداختم پایین. حتی نگفتم چرا؟!
حتی نگفتم مدیری که نشسته پشت اون میزو برای آینده ی من تصمیم میگیره. کسی که مثلا میخواد500تا دانش آموز درست رو تحویل یه جامعه بده. از پس پسر 17ساله ی خودشم بر نمیاد که فقط بلده کثافت کاری بالا بیاره.
من افسردم. میگم میخندم خوشحالم. اما به خدا درونم غوغاست.
این حرفارو زدم. از هیچکس هیچ چیز هم نمی ترسم.آتیش جهنم رو هم به جون خریدم. تو این دنیا بدترشم دیدم.
این کشور این شهر اون مدرسه از جهنم هم بدتره.
+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 5:1 PM توسط ستایش |
عروسی رفتن
دخترها:
2ماه قبل از عروسی دنبال لباس. بعد از اینکه با بدبختی لباس پیدا کردی نوبت به کفش میرسه. حالا کفش به لباست ست باشه. پاشنه ی یکی کوتاهه یکی بلند. یکی ساق داره یکی نداره. یکی پاپیونش کجه یکی صافه یکی نوکش تیزه و یکی...
بعد باز بری یه دست برای حنابندون و یه دست برای پاتختی بخری.
بعد از پیدا کردن کفش حالا باید بری مانتو و شلوار و کیف و بلوز و ... و ... بخری. که هرکدوم خودش یه بساط داره که مثلا مانتو گشاده شلوار نمیچسبه و ... از این حرفا.
(حالا اگه قرار باشه پارچه بخری بدی خیاط دیگه دیگه واویلا. 3ساعت التماس خیاط بکنی و هزار تا سفارش که اینجور باشه و اونجور نباشه).
1هفته قبل از دوست و رفیق و آشنا و همسایه سراغ یه آرایشگاه توپ میگیری. وقتی زنگ زدی دوساعت و نیم التماس میکنی و 40تا دروغ میگی( چون اصولا انجور جاها تاقچه بالا میذارن) و بالاخره هرجوری هست نوبت میگیری. حالا بگذریم که جز روز عروسی یه بار باید بری آرایشگاه آبروهات رو برداری. حالا ابروهات زشت میشه یا کج میشه یا بهت نمیاد مجبور میشی کلا بتراشی تتو کنی.
خلاصه صبح عروسی ساعت 8 بیدار میشی میری حمام. شروع میکنی به اپیلاسیون و شیوینگ ثانویه. چون اولیشو قبلا با دستگاه های مختلف انجام دادی. بعد هم به زور هرچی هست میخوای بلوری بشی و همه ی شامپوها رو هم به سرت میزنی. از تقویت کننده گرفته تا نرم کننده و بو دهنده(بوی خوب می ده) و ... . در آخر خودت رو با چیزهای جور وا جور که شستی و مطمئن شدی زیباترین دختر روی زمین هستی از حمام میای بیرون.
بعد از حمام هم باز همه چیز به خودت میمالی. از افتر شیو گرفته تا لوسیون بدن و کرم بعد از استحمام.
الآن ساعت 12 و تو 12/30 نوبت آرایشگاه داری. کلی التماس مامان جون یا بابا جون میکنی و میگی که توی این هوای گرم عرق میکنم و ماشین گیرم نمی یادو ... تا راضی میشن ببرنت.
توی آرایشگاه بعد از اینکه 30_40 تومن خالی شدی (بدون طراحی روی ناخون چون این یه کارو دیگه بلدی) حالا منتظر میمونی. نیم ساعت یک ساعت یک ساعت و نیم(بعد از چند بار تذکر دادن) دیگه خونت به جوش میاد و یه ذره جیغ جیغ میکنی که میبینی 50نفر گوش به فرمانت ایستادن خلاصه اول آرایشت میکنن. رنگ سایت رو دووس نداری. خط لبت بد شده خط چشم بهت نمیاد و هزار تا مصیبت دیگه.
بعد موهات رو مثلا درست میکنن که البته اساسی ...میزنن. قیافت میشه شبیه خانوم هاویشان. دیگه بلند میشی شروع میکنی به جیغ زدن از نوع بنفش(اینجور اماکن باید زور بالای سرشون باشه) خلاصه میان موهات رو درست میکنن. خداوکیلی از دفعه ی قبل بهتره.
الآن دیگه آماده ای. حالا با این قیافه ی تابلو چه جوری بری بیرون؟ روسری رو چی کار کنی؟موهات خراب میشه. ای وااااااااااااااااااااااااااای
با هزار بدبختی میای خونه. البته بعضی اشخاص خودشون ماشین دارن که اونها شیرزنهایی هستن که جلوی پدر یا برادر یا شوهر می ایستن و از شرف خودشون دفاع می کنن که بحث اونا جداس.
وقتی رسیدی خونه تو آینه به خودت نگاه میکنی. موهات زیر روسری عین پسرایی شده که موهاشون رو با تف کف کلشون میچسبونن. شروع میکنی به لاک زدن. میبینی کمرنگه یه دور دیگه روش میری. حالا صبر میکنی تا خشک بشه. آخه مگه حالا حالاها خشک میشه؟! دو ساعت دستت رو توی زمین و هوا تکون میدی و فوت میکنی. باید مواظب باشی دستت به جایی نخوره که یهو متوجه میشی دو تا از ناخونات خراب شده.حالا پاکش میکنی دوباره میزنی. جالب اینجاست که اگه صد دفعه پاک کنی دوباره بزنی بازم درست نمیشه.(نمی دونم چه سریه؟)
بعد از اینکه لاکت خشک شد روش طرح میدی که باز هزار دفعه کج و کوله میشه.
خلاصه بعد از گذروندن 7 خوان رستم دیگه باید لباساتو بپوشی. در به در دنبال هر تیکه از لباست میگردی چون نمیدونی کجا قایمشون کردی.
بالاخره با همیاری و همکاری اعضای خانواده فامیل همسایه ها و معتمدین محل و 13ساعت دوندگی ساعت 9 برای رفتن به عروسی آماده میشی. فقط میمونه روسری که... ای واااااای
موهاااااااااااااااااااااااااااااااام.
پسرها:
نیم ساعت قبل از عروسی از خواب بلند میشن. صورتشون رو در عرض 5یا 10 دقیقه اصلاح میکنن(بستگی به پرپشت بودن موهای صورت داره) بعد هم میرن حمام و شسته یا نشسته 10 دقیقه ای در میان. بعد از زدن افتر شیو به صورت وگردن یه دست کت شلوار تنشون میکنن و فوقش یه کراوات میبندن و کفشاشونم پا میکنن و 5 دقیقه ی آخر می افتن به جون زنا که چرا هنوز آماده نیستین. جالب اینجاست که میگن مگه شماها چی کار دارین؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:9 PM توسط ستایش |
If a man opens the car's door for his wife ----->1.the car is new. 2. the wife is new. 3. she is not his wife
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:13 PM توسط ستایش |
اگر مردی زن نگيرد عاقل است. ولي اگر زني شوهر نکند ، بيخ ريش پدرش مانده است.
اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، مهماني بوده است. ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد ددر رفته بوده و رفيق دارد. اگر مرد با خشونت صحبت کند لحن مردانه دارد. و اگر زن با خشونت حرف بزند بي ادب و دريده است. اگر مرد ضعيف النفس و سهل انگار باشد جوانمرد است. ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد بي عرضه و شلخته است. اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند کسب اخبار است. و اگر زني قدری حرف بزند وراج است. اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد مهربان و وفادار است. ولي اگر زن اينکار را بکند بي حيا است. اگر مرد پر خور باشد خوش اشتهاء است. ولي اگر زن پر خور باشد شکمو است. اگر مرد چهل سال داشته باشد جوان است . و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد مادر فولاد زره است. اگر مرد ولخرج باشد دست و دل باز است. و اگر زني ولخرج از آب در بيايد خانه خراب کن است. اگر مرد خسيس باشد مقتصد و صرفه جو است . اگر زن بخيل باشد گدا است. اگر مرد موهايش سفيد شده باشد خته و موقر است.ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد عجوزه و پير کفتار است. اگر مرد کم حرف باشد متين و سنگين است.ولي اگر زن کم حرف بزند از خود راضي و اخمو است. اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره علامت مردانگي و زينت است.ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد وای خدا بدور نگو نگو .
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:33 AM توسط ستایش |
کوه ها با نخستین سنگ ها آغاز می شوند
و انسان با نخستین درد
ما به دنیا آمده ایم که بمیریم
و هیچ کجا برای مردن
بهتر از دنیا نیست.
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:28 AM توسط ستایش |
ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند. To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple To realize The value of four years: Ask a graduate ارزش يک سال را،از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است. To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam. ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است. To realize ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس. To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper. ارزش يک ساعت را، از اشخاصی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet. ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است. To realize The value of one minute: Ask a person who has missed the train, bus or plane. ارزش يک ثانيه را،از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است. To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident. ارزش يک ميلي ثانيه را،از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، To realize زمان براي هيچکس صبر نمي کند. Time waits for no one. Treasure every moment you have. براي پي بردن به ارزش يک دوست،آن را از دست بده. To realize the value of a friend: Lose one.
ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.
To realize The value of a sister Ask someone
Who doesn't have one.
ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.
مدال نقره برده است.
The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.
You will treasure it even more when you can share it with someone special.
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:24 AM توسط ستایش |
اگر زنی در کار نباشه عشقی هم در کار نیست. شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین وفرهاد ول معطلن. ( کتاب استخوان خوک و دستهای جزامی، مصطفی مسرور)
اگر روزی زنا بخوان از اینجا برن تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر دنیا روهم باید باخودشون ببرن.
اما اگر قرار باشه مردها برن چی؟! اگر قرار باشه مردها از این دنیا گورشون رو گم کنن و برن بهت قول میدم که هرچی جنگ و کشتار و کثافت کاریای دیگست رو با خودشون می برن. دنیا عینهو گوشت خرگوش میمونه نصف حلال و نصف حروم.
زن نصفه ی حلال دنیاست. هرچی کثافت کاری و گندکاری هست توی مردهاست.
هرکی قبول نداره برداره آمار رو بخونه تاریخ رو مطالعه کنه تلویزیون ببینه.
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 0:40 AM توسط ستایش |
خلاصه خیانت چه جسمی چه عاطفی چه هردو هر چی شدیدتر باشه هیجانش بیشتره.
اگه دوست دارین یکی سر به بیابون بذاره یا خودشو بکشه بهش خیانت کنین. (به خصوص مردها)
هر مردی بگه براش مهم نیست داره عین پیشی دروغ میگه.
(اینم نقطه ضعف آقایون)
اما امان از اونایی که موجب شکلگیری خیانت میشن.
خدا باعث و بانیشو به زمین گرم بشونه خواهر.
اما حالا از شوخی گذشته خیانت پدرآدم رو در میاره. درسته که کار باحالیه و به اندازه ی یه کارتینگ بهت حال میده اما ممکنه یکی رو که تو براش مهمی دیوونه کنه.
می بینی؟ از کجا به کجا رسیدیم؟ داشتیم بحث کتاب خونی میکردیم سر از خیانت در اوردیم. بهتره بحث رو ادامه ندیم تا به جاهای بدتر نرسیدیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 0:39 AM توسط ستایش |
اهل کتاب خوندن هستی. چه کتابایی می خونی؟ لابد از این عشقولانه های ایرانی. باکلاس ترا دنیل استیل میخونن.کسایی هم که خیلی ادعاشون میشه ویکتور هوگو می خونن یا داستایوفسکی. از برادران کارامازوف گرفته تا جنایت و مکافات. حرف جنایت شد. این داستان ادامه دارد...
راستی جنایت چیز جالبیه. جنایتکارا ادمای باحالین. مثل همونا که تو فیلما میبینی.
جنایت یعنی...
بی خیال بابا چه فرقی می کنه جنایت چه معنی میده مهم اینه که چیز باحالیه. اما باحال تراز اون...
خیانت
خیانت خیلی باحال تره. خیلی هم هیجان انگیزه.به خصوص در مقابل کسی که می دونی عاشقته.
آدمای خیانتکار از جنایتکارا باحال ترن.چون هم خیانت می کنن هم جنایت.یعنی دوتا تیر به یک نشون.شایدم چندتا تیر به یک نشون.
شایدم اصلا تیر به نشون نخوره. خدا روچه دیدی؟!
مثلا طرف مقابلت به روی مبارک نیاره که تو خیانت کردی.بعد این وسط تو فقط خودت رو ضایع کردی.
حالا بگذریم...
چهره ی آدمایی که بهشون خیانت میشه خیلی جالبه. هم عصبانین هم خونسرد هم غمگینن هم خوشحال.
هم گریه می کنن هم می خندن.
در کل قیافشون دیدن داره اونقدر که آدم هوس می کنه خیانت کنه تا یه آدم اینجوری رو دوباره ببینه.
خیانت چند نوع داره:
1-خیانت عاطفی
2-خیانت جسمی
3-خیانت جسمی عاطفی
سومی رو خدا نصیب نکنه.
اولی رو میشه با یک هفته شیون تمومش کرد.که این نمونه رو میتونین روزی هزار بار به صورت آشکار ببینین.
اما دومی پدر آدم رو در میاره. به خصوص اگه شاهد صحنه ی خیانت باشی.
مثل کلیپ بروبرو آرش. یا شعر معروف:خودم دیدم بابا خودم دیدم لب روی لبهاش میذاری( خیانت در حد خفیف)
یا صحنه ی... نیکل کیدمن توی فیلم eyes wide shut
(خیانت در حد شدید)
دیگه بی خیال نمونه های شدیدتر بشین.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 11:30 PM توسط ستایش |
در مورد قوانین مورفی چیزی شنیدین؟آدمی که هیچوقت خوش شانس نبوده.
ودر آخر مهندس ادوارد مورفی بیچاره به خاطر بدشانسی هایش دار فانی را وداع گفت. یاد آوری قوانین مورفی تسکین دهنده ی تمام بد بیاری ها و بدشانسی هاست.
حماقت بار است اگر قوانین مورفی را فقط درددل آدمهای منزوی و بدبین تلقی کنیم واحمقانه است اگر آنها را کاملا جدی بگیریم.
فلسفه ی مورفی: لبخند بزن... فردا روز بدتری است.
قانون ترمودینامیک مورفی: مسائل تحت فشار بدتر میشوند.
بازبینی کمی قانون مورفی: همه ی چیزها یکباره خراب میشوند.
قوانین مورفی:
1-نان کره مالیده شده از روی کره اش به روی فرش سقوط می کند هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود
2-اگر در توده ای به دنبال چیزی بگردید شی مورد نظر حتما در ته آن قرار دارد
3-روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد
4-هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست
5-وقتی که در ترافیک گیر کردی لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد
6-هر کاری بیش از آنچه فکرش رامی کنی یا دوبرابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه کار به نظرساده برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد
7-هر چیزی که بتواند خراب شود حتما خراب می شود آنهم در بدترین زمان ممکن
8-اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد.
9-اگر چیزها را به حال خود رها کنی از بد به بدتر پیش می رود.
10-اگر جایی از کسی آدرس بپرسی و آن سشخص بگوید که پیدایش نمی کنی مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد.
11-اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوشی پیدا می شود و کارت را خراب می کند.
12-اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتما چپه می پوشی.
13-در صورتی که شانس درست انجام دادن یک کار50-50 باشد. احتمال غلط انجام دادن آن 90% است.
14-وسایل نقلیه اعم از اتوبوس قطار هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر اینکه شما دیر برسید در این صورت درست سر وقت رفته اند.
15-اگر به نظرت همه چیز خوب پیش می رود حتما چیزی را از قلم انداخته ای.
16-احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.
17-هر وقت خودت را برای انجام کاری آماده کرده ای ناچار میشوی اول کار دیگری را انجام دهی.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 8:46 PM توسط ستایش |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من تازه از تهران اومدم. یه 2 هفته ای اونجا بودم. به اینترنت هم دست رسی نداشتم. اما دلم هوارتا براتون تنگیده.
تا بعد See You Soon My Friends
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 8:9 PM توسط ستایش |