
با احتساب امشب درست یک ساله که از اون ماجرا میگذره .
اتفاقی که یک سال تموم منو مشغول خودش کرد. چیزی که یه روزایی به خاطرش احساس فتح و غرور می کردم اما حالا فقط ازش خاطره های خوب مونده که همین بیشتر از همه چیز منو آزار میده. امشب هم سالگرده همون شبه. من خودم رو به خاطر اون اشتباه سرزنش نمی کنم. اما این رو هم نمی دونم که از مخاطبام توقع تبریک دارم یا تسلیت.
تا آن زمان که دوستمان دارند می توانیم بگوییم که....
زنده ایم.
+ نوشته شده در سه شنبه 20 تیر1385ساعت 11:15 PM توسط ستایش |
پیروزی غرورآفرین لاجوردی پوشان ایتالیایی بر تمامی ایتالیایی دوستان مبارک باد![]()
![]()
![]()
BRAVO BRAVO

+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 1:21 PM توسط ستایش |
من حالم خوبه.
خوشحال نیستم اما ناراحت هم نبودم. در کل همه چیز عادیه، فقط مشکل اینجاست که نه می تونم بخندم نه می تونم گریه کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 9:4 AM توسط ستایش |
این روزا مثله سریال های تکراری تلویزیون میگذره ... همه چیز کلیشه شده. حتی خیابونا. چیزی نمی تونه این دلتنگیه احمقانه رو از بین ببره جز متر کردن خیابون. لعنت به این قم که جز بوعلی جایی رو برای متر کردن نداره. چه قدر مسخرس که خیابون تنها دوای درد آدم باشه .راستی، شاید هر شب بیست بار از این خیابون میگذرم اما هنوز نمی دونم چند تا درخت توشه. کی می تونه کمکم کنه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 3:0 AM توسط ستایش |
من به یه آسپرین قوی نیاز دارم. کی می تونه برای من جز غم و غصه حرف بزنه؟ که بلده چیزای خوب خوب بگه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 2:52 AM توسط ستایش |
غروب شد. آفتابگردون دنبال خورشیدش می گشت. یه دفعه ستاره ای چشمک زد... آفتابگردون سرش رو انداخت پایین. آره، گل ها هیچ وقت خیانت نمی کنن.
+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 2:48 AM توسط ستایش |
کاش آدما قدرت گریه کردن رو داشتن
آدمای ترسو هیچ وقت گریه نمی کنن. غمهاشون رو نمیشمارن.همیشه می خندن. کسی از دل آدمای ترسو خبر نداره. کسی باهاشون همدردی نمی کنه به خاطر همین اونا انقد غصه می خورن تا بمیرن.زندگی مثل آدمای ترسو کار ساده ای نیست. اما به نظر تو خوبه آدم ترسو باشه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 2:46 AM توسط ستایش |

+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 2:4 AM توسط ستایش |
tahala be manaye ghashange A.B.C.D.E.F.G. deghat kardi? A Boy Can Do Everything For Girl !hala barax G.F.E.D.C.B.A ! Girl Forget Everything Done & Cauch a new Boy again.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:40 AM توسط ستایش |
Booseh=Ezhare Eshgh
1_Booseh bar dast=Ghadr shenasi
2_Boose bar goone=Faghat taghazaye doostiye sade dashtan
3_Boose bar gardan=Ehtiaj dashtan
4_Boose bar lab=Doost dashtan
5_Boose bar goosh=Faghat be bazi gereftan
6_boose bar pishani=Eshghe toam ba ehteram
7_Boose bar angoshte eshare=Eshghe toam ba shokrgozary
8_Boose bar jahaye digar=Taghazaye mandan
+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:38 AM توسط ستایش |
دوستت خواهم داشت...... بی آنکه بگویم. در دل خواهم گفت....... بی هیچ کلامی. گوش خواهم داد....... بی هیچ سخنی. در آغوشت خواهم گریست........ بی آنکه حس کنی. در تو ذوب خواهم شد........ بی هیچ حرارتی. عاشقت خواهم ماند...... بی آنکه بدانی.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:36 AM توسط ستایش |
همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند ، دخترها پرطرفدارترند ، بچهها واجبترند ، خانمها مقدمترند ، سياهها بدبختترند و سفيدها برترند. تبعيضي در كارنيست. در كل همه آدمها با هم برابرند.
+ نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385ساعت 8:36 AM توسط ستایش |
یه اتفاق جالب دیشب برام افتاد. اون TOYOTA که گفته بودم می خواستم معامله کنم و نشد. حالا دیگه خودش کلی راه اومد که با ما معامله کنه. بیچاره ها چه قدر غیبتشون رو کردم، حلالم کنن. ![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385ساعت 8:4 AM توسط ستایش |
چه قدر آدم ضایع میشه اگه بفهمه کسی که کلی براش غصه می خوردی و فکر می کردی که تو زندگیش یه عالمه بدبختی داره و تو قلبش هوارتا غم هر روز خدا تو کیش و دبی و آلمان مشغول خوشگزرونیه.
چه قدر من دیگه احمقم.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:19 PM توسط ستایش |
دختر خالم بهم میگه تو به اندازه ی 100تا دختر دم بخت پول خرج می کنی.
البته زیاد هم دروغ نمی گه اما خب چه دلیلی داره که آدم پول خرج نکنه؟!
به نظر من آدم برای این زندگی می کنه که به چیزایی که می خواد یا دوست داره برسه اگه قرار باشه به اونا نرسه بس برای چی زندس؟!
حالا شما قضاوت کنین حق با کیه؟؟؟؟؟؟؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 7:37 PM توسط ستایش |
آدما با صمیمی تر شدن بیشتر به هم نزدیک میشن اما هر چی بیشتر به هم نزدیک میشن فاصله هاشون بیشتر میشه چون اون وقت دیگه چیزی ندارن که بهش برسن.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 7:31 PM توسط ستایش |

+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:55 AM توسط ستایش |
از هر کی راجع به عشق سوال می کنی یا دهنشو کج می کنه یا ابروهاش رو بالا میندازه یا مثلا میگه از این حرفا خوشم نمی یاد اما من نمی فهمم پس این همه جمله ی عاشقانه رو کی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم شاید برای گفتن جملات عاشقانه الزاما نباید عاشق باشی.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:42 AM توسط ستایش |
غذا سوخته مامان مریضه ، بابا یا سرش شلوغه یا درد می کنه ، بچه کوچیکه جیغ می کشه و توپشو پرت می کنه طرف گلدون توی یه چشم به هم زدن گلدون خورد میشه، یخچال صداهای جور وا جور میده، تلویزیون همش برفکه، تلفن صداش در نمی یاد، زنگ نمی خوره زنگ نمی زنی
ااااااااااااااااااااااااااااه چرا همه ی بدبختیا یه جا سر آدم خالی میشه؟
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:33 AM توسط ستایش |
زمین یا آسمون؟
تو کدوم رو بیشتر دوست داری؟ من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! من میگم زمین. آدم روی زمین میتونه راه بره، زمین بخوره، بارونی بشه، عاشق بشه، عشقه زمینی، عشقه آدمیزاد به آدمیزاد. آسمون وقتی قشنگه که از زمین بهش نگاه کنی. حالا تو بگو زمین یا آسمون؟ تو کدوم رو بیشتر دوست داری؟
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 2:31 AM توسط ستایش |

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم,تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو ....يه عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 2:21 AM توسط ستایش |
دیشب توی خیابون بو علی یه TOYOTA corollaسفید دیدم که توش۳تا پسر(مثلا خفن) نشسته بودن. می خواستم بهشون بگم ماشینشون رو با ماشین ما تاخت(املاش رو بلد نیستم) بزنه که دیدم جو بد جوری گازشون گرفته منم بی خیال معامله شدم.( حالا خوبه ماشینمون پیکان جوانان گوجه ای نبود). حالا خیال نکنید که ما هم با براد پیت سوار بر BMW z4 طرف بودیما. اما کاش خدا به جای این ماشین یه کم بهشون جنبه میداد. خدا هیچ بنده ای رو جوگیر نکنه خواهر
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 1:59 AM توسط ستایش |
Loye leng deraz va sooye sagh kotah raftand tooye khiabo0n ta ghadam bezanand,looye leng deraz va sooye sagh kootah eine rofaghaye ghadimi ba ham mikhandidando shookhi mikardand.looye leng deraz be sooye sagh kootah goft nemito0ni tondtar rah bery?man kalafe misham to enghad aroom ghadam mizany va hamishe az man aghab mimo0ni
amma soo goft man ta jaiy ke betoonam tond miam
amma loo asabni shodo goft pas man miram yeky digaro baraye ghadam zadan peyda mikonam
hala looye leng deraz dare tanha ghadam mizane va donbale ka30 migarde ke eine khodesh deraz bashe
gahy vaghta ham yade roozaye kho0bi miofte ke ba soo ghadam mizadan
amma sooye sagh kootah ham dast dar daste pit dare tooye khiabo0n ghadam mizane
oonha ghadam haye kootah barmidarando ba ham mikhandand
hichkodoom jelo jelo nemire va az ham aghab nemioftan
+ نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 9:54 PM توسط ستایش |
Ye SMS kho0ndam (BACHE KE BO0DIM AKHARE HAME CHIZ 10TA BO0D)
vaghty mikhastim begim kheily ziad migoftim 10ta
10ta kheily bo0d0 kheily 10ta
hame chiz hado marz dasht,ghano0n dasht,engar ke akhare zendegy faghat hamin 10ta bo0d.
ama hala...
ama hala kheily kheily bozorge,kheily ziade,aslan binahayate bi payane
hichkas nemido0ne kheily yany che ghadr?
dar sani
momkene kheilye to ba kheilye yeki dige fargh dashte bashe,
momkene kheilye kheilya be nazaret kheily kam bian va ya kheilye to be nazare kheilya kheily ziad.
vaghty eshghet behet mige kheily do0set dare,to nemifahmi che ghadr,to nemito0ni kheilye o0n ro ba kheilye khodet moghayese koni
hata nemito0ni be andazeye kheilye khodesh do0stesh dashte bashy
momkene bazi vaghta bishtar beshe va bazi vaghta ham kamtar.
age donyaye eshghet ye donyaye ko0chik basheo kheilyhasham kheily mahdo0de,o0nvaght o0n toro be andazeye hamo0n kheilyhash do0st dare dar hali ke to0ye donyaye bozorge to kheilyha kheily ziadan,
o0nvaghte ke to mimo0nio ye alame kheily ke nemido0ni bahasho0n chy kar koni.
+ نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 6:59 PM توسط ستایش |
خواهر کوچکم از من پرسید پنج وارونه چه معنا دارد؟!
من به او خندیدم
گفت:روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت خودم دیدم مهران همسایه پنج وارونه به مینا می داد ! آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید !
بغلش کردم و بوسیدم ! و با خود گفتم: بعدهابا دیدن بی وقفه ی درد سقف دیوار دلت خم گردد
و آنوقت می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد
( با تشکر از سایت تار نگار تنهایی)
+ نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 6:56 PM توسط ستایش |